قرآنی

فرق تدبر و تفکر

در فرق «تدبر و تفکر» ابی هلال عسکری در «فروق اللغویه» می‎گوید: «تدبر»، «تصرف در قلب با نظر کردن در عواقب امور» می‎‎باشد، امّا «تفکر»، «تصرف در قلب با نظر کردن در دلائل امور» می‎باشد که «مجمع البیان» نیز همین نکته را ذکر می‎نماید:

«التَّدَبُّرُ تَصَرُّفُ الْقًلْبِ بِالْنَّظَرِ إلَی الْعَواقِبِ، وَ التَّفَکُّرُ تَصَرُّفُ الْقَلْبِ بِالْنَّظرِ إلَی الدَّلائِلِ». پس «تدبر» به معنی «تفکر و اندیشیدن در ورای ظواهر» می‎باشد تا چهره باطنِ امور، جلوه‎گر شده عاقبتش برملا گردد؛ «کاوشِ در باطن و توجه به نتایج و عواقب امر»، دو خصوصیتِ اساسیِ تدبر می‎باشد، امّا «تفکر» اعم از «بررسی ظواهر و بواطن امور» و اعم از «بررسی علل و اسباب امور و نتایج و عاقبت آن» می‎باشد چرا که تفکر به راهیابی‎ها و کشف مجهولها، بطور مطلق نظر دارد.

تلاش برای کشفِ عاقبت امور، به ناچار انسان را از سطح به عمق می‎کشاند؛ این نکته در آیاتِ تدبر خصوصاً آیه 82 نساء مورد نظر می‎باشد چرا که پی بردن به الهی بودنِ قرآن، نیاز به تعمق و ژرف اندیشی دارد و الّا در نظرِ سطحی، آیات، مرکب از حروف و کلماتی است که عرب با آنها تکلم می‎نماید و تفاوتی در نظر سطحی و ابتدایی با کلام بشر ندارد، بیان نهج البلاغه نیز بر آن تأکید دارد که «خداوند اسلام را مغز قرار داد برای آنکه تدبر نماید»، «مغز» ماورایِ قشر و پوسته می‎باشد که با «تدبر» برملا می‎گردد.

نکته دیگر آنکه «تدبر در قرآن» به پیگیریِ سیر آیات، یکی پشتِ سرِ دیگری و دقت در باطنِ ارتباطِ آنها نیز نظر دارد، چرا که کشفِ انسجام و هماهنگی، و عدمِ وجود اختلاف، نیازمند پیگیری و بررسی آیات در یک سوره و آیات یک سوره با کل قرآن دارد تا معلوم گردد کتابی که در طول 23 سال در فراز و نشیبهایِ زندگیِ پیامبر در شرایط بسیار متفاوت از یکدیگر، مطرح گشته است نمی‎تواند ساخته و پرداخته ذهنِ بشر بلکه هر موجود مادی باشد که پیوسته محکوم به تغییر و تحول و حرکت از نقض به سوی کمال نسبی خویش هستند.
پس در امر «تدبر در قرآن»، «کاوش و اندیشه در کشفِ مفاهیم و روابطِ ناپیدای موجود در هر یک از آیات و ارتباط آیات با یکدیگر و آن آیات با آیاتِ دیگر سورِ قرآن» مدنظر می‎باشد.

فرق تدبر و تفسیر

با دقتِ نظر در آیات معلوم می‎گردد که «تدبر» غیر از «تفسیر مصطلح» می‎باشد و میان آن دو تفاوت‎هایِ بارزی وجود دارد:

1-در «تدبر در قرآن» همه اقشار مردمی در هر رتبه از فهم و درک، و مراتب علمی و روحی که باشند، شرکت دارند و صرفِ بهره‎مندی از ترجمه، برای اصلِ تدبر کفایت می‎کند حال آنکه «تفسیر» به مجتهدینِ در فهمِ قرآن، ‌اختصاص دارد که حداقل به «کلیدهایِ علمیِ تدبر» مجهز می‎باشند. نکته فوق در آیاتِ دعوت به تدبر، به روشنی دیده می‎شود که عموم مردم حتی منافقین و مشرکین را موردِ خطاب قرار می‎‎دهد:

أَفَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءهُم مَّا لَمْ یَأْتِ آبَاءهُمُ الْأَوَّلِینَ

أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا

أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا کَثِیرًا

2-در «تدبر»، فکر و دل هر دو شرکت دارند لیکن «تفسیر» جریانی است فکری که لزوماً، با جریان قلبی همراه نیست.

3- در «تدبر» ژرفای آیات و نتایج و پی آمدها و لوازم آیات مورد بررسی واقع می‎شود حال آنکه در «تفسیر» این مسائل لزوماً پیگیری نمی‎شود.

4- در امر «تدبر» شخص خود را مخاطب آیات می‎بیند و درمان دردِ فکری و قلبی خویش می‎جوید امّا در امر «تفسیر» مفسّر خود را مبلغ و بیانگر آیات می‎شناسد، اگر چه خود را مخاطبِ آیات، نبیند بنابراین هر «تدبری» می‎تواند تبلیغ را در پی داشته باشد، لیکن هر «تفسیری» با جریان تدبر همراه نمی‎باشد.

5- «تدبر» یک جریانی روحی ـ فکری است که با قرائت آهنگین و یا استماع آیات، زمینه سازی شده با کاوش در آیات ادامه یافته، به استخراج دارویِ دردِ خویش و بکارگیری آن ختم می‎گردد که «قرائت»‌زمینه آن و «عمل» نتیجه آن می‎باشد (قرائت ـ فهم ـ عمل)؛ این مسأله با توجه به حدیثِ معصوم (علیه السلام ) در توضیحِ معنی «حق تلاوت» به روشنی معلوم می‎گردد، حال آنکه در امر تفسیر «آن مقدمه و این نتیجه» الزامی نیست.

6- در تدبر،‌کافر و مشرک نیز شرکت دارند حال آنکه «تفسیر» به مسلمان آن هم مجتهدین،‌ اختصاص دارد.

7- در بسیاری از موارد تدبر، ‌رجوع به احادیث لزومی ندارد بلکه امکان ندارد چرا که به تخصص نیاز دارد بلکه گاهی اصلاً معنی ندارد آنجا که متدبر در آیات،‌ «شخص کافر و مشرک» باشد و می‎خواهد به حقیقت دست یابد، حال آنکه در «تفسیر»، رجوع به احادیث معصوم ـ علیه السّلام ـ امری اساسی و ضروری است و بدون احادیث و تسلط بر آنها، نمی‎توان به تفسیر پرداخت.

بله، «تدبرِ در حد تخصصی» ‌با «حقیقتِ تفسیر» وحدت دارد لیکن با «واقعیت تفسیر» لزوماً مسانی ندارد.

بنابراین «تدبر» با «حقیقت تفسیر» رابطه «عموم و خصوص مطلق» دارد امّا با «تفسیر مصطلح» رابطه‎اش «عموم و خصوص من وجه» می‎باشد که نه هر «تدبری»، «تفسیر مصطلح» را در پی دارد و نه هر «تفسیر مصطلحی» با «تدبر» همراه است بلکه بعضی از «تفاسیر مصطلح»، «تدبرِ تخصصی» را در ضمن خویش به همراه دارد.

امام خمینی (رحمة ‏الله علیه) در این باره می فرمایند:

«تفکر و تدبر در آیات شریفه را به تفسیر به رأی که ممنوع است اشتباه نموده اند؛ و به واسطه این رأی فاسد و عقیده باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری نموده و آن را به کلی مهجور نموده اند؛ در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ  وجه مربوط به تفسیر نیست، تا تفسیر به رأی باشد ...»

پس تدبر در قرآن به لحاظ موضوع از حیطه تفسیر به رأی بیرون است زیرا تدبر غیر از تفسیر است و براین اساس به هنگام تدبر در قرآن کریم، خوف سقوط در وادی تفسیر به رای نیست، چون تدبر تفسیر نیست که بخواهد تفسیر به رای باشد.

معناى تدبّر در آیات قرآن

اما تدبّر در آیات قرآن که هم از ناحیه خود قرآن به آن سفارش شده است و هم از طرف معصومین (علیهم السلام) بر آن تأکید بسیار شده است، عبارت است از کاوش و دقّت نظر در کشف مفاهیم و روابط ناپیداى موجود در هریک از آیات و ارتباط آیات با یکدیگر، لازم به ذکر است که هر سوره داراى یک غرض اصلى (موضوع محورى) است و تمامى آیات و مباحث مطرح شده در سوره به صورت منطقى و فصل‏بندى شده به آن غرض مرتبط مى‏شوند.

تدبّر در قرآن؛ یعنى تلاوت آیات قرآن و عبور از الفاظ آن و رسیدن به عمق معنا، پیامها، درسها، انذارها، تبشیرها و رهنمودهاى آن؛ به طورى که علی (علیه السلام )  می فرماید:

«تَدَبَّرُوا آیاتِ القُرآنِ وَاعْتَبِرُوا بِهِ فَإنَّهُ أَبْلَغُ الْعِبَرِ؛ در آیات قرآن تدبّر کنید و به وسیله آن عبرت گیرید. چرا که تدبّر در آن رساترین عبرتهاست.»

.....................

http://tadabbor30.blogfa.com/cat-4.aspx

 

 

http://i16.tinypic.com/2eofh8m.jpg

http://i10.tinypic.com/4e0a9mu.jpg

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط ن.غ نظرات () |

Design By : Night Melody