مراحل هفتگانه نفس

مراحل هفتگانه نفس

 

چو دل را محرم اسرار کردند     خموشی را امانت دار کردند

.................

نفس مهذّب و تزکیه شده، در آخرت آراسته به چهار سرمایه ى عظیم و ابدى مى شود :
1 ـ علم بدون جهل.
2 ـ ثروت بدون فقر.
3 ـ عزّت بى ذلّت.
4 ـ حیات بى موت.

................

مراحل نفس

عارفانِ عاشق، براى نفس هفت منزل برشمرده اند که باید براى رسیدن به مقصود، به درجه ى نهایى آن، که حالت مرضیّه بودن است رسید.

1. نفس امّاره

در این مرحله ـ چنانکه در سوره ى یوسف آیه ى 53 به آن اشاره شده است ـ نفس حیوانى در زندگى انسان غلبه ى کامل و سلطه ى شدید دارد. با بودن حالت امّارة بالسّوء، نفس ناطقه به هیچ وجه نمى تواند رخسارهِ ملکوتى خود را تجلّى دهد.

از نفس امّاره جز آثار حیوانیّت و بهمیّت سر نمى زند. همه ى کارها و حرکات و سکنات انسان در این مرتبه، نشانى از طبیعت حیوانى است و نفس او همیشه به شرارت و بدى امر مى کند..............

2. نفس لوّامه

در این مرحله که آیه ى دوم سوره ى قیامت به آن اشاره دارد، قواى عقلى کم کم شروع به نشو و نما مى کند و انسان بیدار شده و میان کارهاى نیک و بد تمیز مى دهد.در این حال یک حسّ درونى او را از ارتکاب بدى باز مى دارد، ولى این امر درونى هنوز ضعیف است و تأثیر چندانى ندارد، پس از ارتکاب هرکار بدى انسان را دچار یک نوع پشیمانى مى کند.

این توبیخ و ملامت از نفس حیوانى سر نمى زند؛ و بطور قطع این ندا، صداى نفس ناطقه و یا روح ملکوتى است که انسان را به کسب فضیلت دعوت مى نماید...............

3. نفس ناطقه یا متفکّره

در این مرحله قوّه ى تفکّر و تمیز در نفس انسانى به خوبى ظهور کرده و نشو و نماى محسوسى پیدا مى کند.

قدرت نفس در این مرحله، نتیجه و محصول کوششى است که انسان نسبت به تربیت نفس و تهذیب و تزکیه آن داشته است :

(وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ)
« هرکس بکوشد، بطورقطع به نفع خود کوشیده است »

سه مرحله ى فوق براى سالک، دوره ى غلبه و تسلّط بر نفس است و وظیفه ى او مراقبت و هدایت و گاهى جنگ با نفس مى باشد. باید سینه را به سختى ها و زحمت ها و رنج هاى فراوان سپر ساخت، و به این معنا یقین داشت که هیچ رنج و دردى بى سود و بدون مزد نمى ماند.

در این رنج ها و کوشش ها مقصود کشتن نفس نیست؛ بلکه رام کردن او و انداختن قوایش در مجراهاى جدید صالح سودمند و علوى است، بطورى که همه‌ى هوس ها و حس ها با الهام گرفتن از وحى، خادم قلب پاک و اراده ى عقلى و الهى نفس ناطقه شوند.

4. نفس عاقله یا ملهمه

در این مرحله قوّه ى تعقّل نشو و نماى کامل، و با قوه ى اراده ى عقلى تجلّى و ظهور مى کند. در این مرحله حاکم اصلى عقل است و به وسیله ى اراده‌ى عقلى، احکام و اوامر عقل در همه‌ى شئون زندگى جارى خواهد گشت.

(وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)

این دوره را بنابر آیات فوق از این رو مرحله ى نفس ملهمه مى توان نامید که در نفس سالک، نخستین بار پرتو الهام ربّانى افکنده مى شود.

مرحله ى چهارم از آنجا که در میان سه مرحله ى اول و سه مرحله ى بعد برزخى است، از این رو به موجب قانون تکامل و برزخیّت، داراى اشکال و صور و قواى هر دو طرف (مراحل ذکر شده و آنچه ذکر خواهد شد) مى باشد.

در این مرحله قواى پست و حیوانى، آخرین درجات قوّت و توان خود را به کار خواهند برد تا موقعیّت خود را نگاهدارى کنند، و از این حیث هم در دل سالک که مشغول تزکیه ى نفس است، انقلاب ها و طوفان هاى بسیار قوى و بلکه خونین سر مى زند، ولى سرانجام قواى پست حیوانى و آمال و هوس هاى خود پرستانه‌ى نفسانى، مغلوب انوار قاهره ى قواى برتر معنوى گشته، ظلمت، جهالت و غفلت مغلوب نور معرفت و فضیلت خواهد شد.

چون این حقیقت در دل عارف ظهور کرد، سکوت و آرامش، با نور الهام، مشام جان او از فیض آسایش درونى و استراحت وجدانى که نتیجه ى پیروزى بر نفس حیوانى است، برخوردار خواهد گشت و لذّت غلبه ى بر نفس را خواهد چشید.

5.نفس مطمئنّه

در مرحله ى چهارم که شرح آن گذشت، با وجود تکامل یافتن قوّه ى تعقّل و اراده ى عقلى، باز زندگى انسان خواه فردى یا اجتماعى، به کلّى از خطا و گناه محفوظ نخواهد ماند، چرا که قواى نفسانى و حیوانى به کلّى ریشه کن نشده و به عبارت درست تر تبدیل به قواى روحانى نگشته و هنوز خام و نرسیده اند. از این رو در بیشتر اوقات، همان قواى حیوانى بروز کرده و اظهار حیات و توان و قدرت خواهند نمود.

این حال در مسیر زندگىِ سالک بارها پیش مى آید، و گاهى او را گرفتار وحشت و حیرت و نومیدى مى سازد. ولى عارفان بینادلى که این مراحل را پشت سر گذاشته اند، از پیدایش این احوال ما را آگاهى و دلدارى داده اند. پس در این حال و در این حال برگشتها و تنزّلهاى ناگهانى، نباید دل از دست داد، و نومید و مضطرب گردید؛ بلکه باید به مراقبت افزود و با جان و دل آن حوادث ناگوار و حالهاى پر اضطرار را پذیرفت و به رفع آنها کوشید. چرا که شرط سلوک و مقتضیّات تزکیه ى نفس همین است.

ولى در این مرحله ى پنجم که نفس عنوان صفت مطمئنّه به خود مى گیرد، طورى در مقام خویش استوار و برقرار خواهد بود که دیگر ترس لغزیدن، سقوط، مغلوب هوس ها، فریب هاى نفس حیوانى و گرفتار وسوسه هاى شیطانى شدن باقى نخواهد ماند.

آیینه ى غیب نماى دل عارف و آسمان زندگى اش از ابرهاى سیاهِ دریاى هوى و هوس ها پاک شده و ماهِ دلرباىِ روحِ ملکوتى و با شکوه خود را در آن آسمان پاک تجلّى خواهد داد و نمونه هاى جلوه هاى روح سبحانى خواهد شد. در این مقام است که جنگ با نفس، با پیروزى کامل عقل خاتمه مى یابد، و نفس حیوانى رام و فرمانبر سالک مى شود و عارف از زنجیر هوس ها و تحریک ها و هیجان هاى شدید نفسانى آزاد مى شود، و حتى بدن هم پیرو اراده‌ى الهى او شده و یک راهوار باربردارى مى گردد.

6. نفس راضیه

این مرحله مقام عشق و وادى هیجان انگیز رضا و تسلیم است. در این مرحله نفس انسانى به محک امتحان سنجیده مى شود، و در بوته ى مصایب درونى و روحى، در آتش شک و شبهه و تزلزل و بیم و امید که آنها را مغلوب کرده بود یک بار دیگر گداخته خواهد شد؛ تا به کلّى صافى و خلوص خود را به دست آورد و پایدار شود.

بنابراین، این مرحله مقام فداى نفس و میدان جانبازى است، نفس ناطقه ى انسانى باید شایستگى درک لطف، محبّت، عنایت، فیض جبروتى و لاهوتى را به نمایش بگذارد. و در راه عشق خدایى براى فدا کردن خود نیز حاضر و بلکه مشتاق باشد.

این مقام عرصه ى عشق بازى مجازى نیست؛ بلکه در این جا با جان باید به طور حقیقى بازى کرد، و حتّى هزاران جان را فداى نام و عشق محبوب نمود، و پاى کوبان و رقصان به پاى دار وصل شتافت.

در اینجاست که دیگر فرقى بین مشیّت آفریدگار و اراده ى بنده ى او نخواهد ماند، و انسان از روى معرفت حقیقى اجرا کننده‌ى اراده، بلکه یارى دهنده‌ى اجراى نقشه‌ى آفرینش و تکامل جهان خواهد گشت.

این مرحله از یک طرف مقام فداى نفس و تسلیم و رضاى محض است، و از طرف دیگر هنگام تجلّى انوار کشف، و الهام، و وصال است. در این مقام دیگر سایه ى جدایى و پرده ى ناتوانى وجود ندارد، زیرا نور عشق و معرفت سرتاسر زندگى باطنى و ظاهرى عارف را فرامى گیرد و او خطى جز در رضاى حق و تسلیم شدن به اوامر و اراده‌ى او نمى بیند و نمى شناسد.

در این مقام انتظار وصل با شعله ى آتش جانسوز عشق، همه ى نیروهاى مخالف و اضداد طبیعت گداخته و با هم درآمیخته مى شود و به قوّه هاى حیات بخش بندگى مى گردند.

7. نفس مرضیّه

این مرحله بالاترین و آخرین مقام کمال نفس انسانى است، این مقام، مقامِ وصل و یگانگى نفس ناطقه با روح است.

در مرحله ى ششم، رضا و خرسندى از طرف عاشق بود، ولى عاشق از رضاى معشوق به طور کامل مطمئن نبود و فقط آثارى از خرسندى محبوب را گاهى احساس مى نمود؛ ولى در مقام هفتم اطمینان قلبى براى نفس ناطقه حاصل مى شود، بدین جهت نفس در این مرتبه، مرضیّه خوانده شده است، به این معنى که خداى متعال نیز رضاى خود را از نفس ناسوتى اظهار و عشق خود را به وى اثبات و اعلام مى نماید.

در این مقام، نفس ناطقه با یقین عینى و بلکه با حقّ الیقین مى داند و مى فهمد که عشق دو طرفى است؛ یعنى محبوب نیز پا بسته ى مهر او بوده است؛ بلکه او شوریده تر از این مجنون ناسوتى است، چنانکه در حدیث قدسى آمده است : اى فرزند آدم! من دلباخته‌ى توأم و این براى تو پنهان است، پس تو هم دلباخته‌ى من باش.

آرى! در این مقام، پرده از روى آن سرّ خفّى، که آفریدگار شیفته‌ى آفریده‌ى خویش است، از پیش چشم عارف برداشته مى شود، چنانکه از یکى از عارفان عاشق نقل شده که گفته بود : سى سال خدا را مى طلبیدم، سرانجام به این نتیجه رسیدم که او طالب بود و من مطلوب.

........................

 

http://www.metaarchivegroup.com/essayform.aspx?id=71

 

 

/ 0 نظر / 139 بازدید